سلام...
طاعات و عبادات همگی قبول باشه...رمضان هم به سادگی به نیمه رسید...امیدوارم منو از دعای دلای پاکتون محروم نکرده باشین...![]()
امروز با یه سکانس از فیلم مرموز دو خواهر اومدم...بالاخره فهمیدم اسم حامد جان چیه...البته اول مارل جان توی کامنتا بهم گفته بود...ولی خب با این سکانس کامل شد...![]()
امیدوارم حامد جان مثل همیشه خوش بدرخشه...
سکانسی از فیلمنامه ی دو خواهر
امیر که نقش ان را محمد رضا گلزار بازی میکند یک کلاه بردار حرفه ای است .او یک گالری دارد و کارش تلکه کردن از خانواده های متوفی است.پدر جلال(حامد کمیلی)فوت کرده و امیر (رضا گلزار)خیلی زود با تابلویی خودش را به خانه انها میرساند جلال هسر سابق مینا(الناز شاکردوست)هم هست.
اتاقی در خانه اقا جلال
اقا جلال ارام ارام به اتاق می اید و نگاه معنی داری به امیر و تابلو می کند.امیر تابلو را روی میز گذاشته و منتظر اوست. امیر با لبخندی ساختگی تابلو را به اقا جلال نشان میدهد
اقا جلال:که پدر مرحوم من اینو از جنابعالی خریده؟!
امیر:پدر شما بودن تسلیت عرض میکنم ......خیلی ببخشید...شاید...شایدالان موقع مناسبی نباشه. اما میدونین شایدم بد نباشه اخرین یادگاری ایشونو نگه دارین.../.تابلو را بالا می اورد/ ...اون مرحوم دوشنبه پیش تو گالری من اینو پسندید.بیعانه هم دادن
اقا جلال:عجب!...دوشنبه پیش؟!...اما دوشنبه پیش که پدر خدا بیامرز من تو بیمارستان بود.
/خنده روی لبان امیر میخشکد وتابلو را پایین می اورد/
امیر: ..متعجب..من گفتم دوشنبه پیش؟!
/اقاجلال با حرکت سر تایید میکند./
امیر:شاید دوشنبه قبلش بوده....ولی یادمه که دقیقا دوشنبه بود.
اقا جلال:چیزی که دقیقه اینه که تو یه گوساله ای!../عصبانی ولی خونسرد به امیر نزدیک میشود/....چون هیچ احترامی برای مرده و رنج و عذاب خانواده اش قائل نیستی.
/امیر تابلو را بالا می اورد ومی خواهد چیزی را توضیح بدهد اما اقا جلال نمیگذارد./
اقا جلال: ولی من کمکت میکنم معنی رنج و عذاب رو بفهمی./سپس با مشت به تابلو میکوبدوتابلوسوراخ میشود./
/امیر از تعجب زبانش بند می اید./
امیر: ../تابلو را پایین می اورد/..با اجازه من میرم یه موقع دیگه میام.
/امیر حین گفتن این حرف با احتیاط بر میگردد و به طرف در اتاق می رود./
اقا جلال:پدر من از نقاشی متنفر بود.....!
/دو بزن بهادر به نام((وحید)) و ((سیروس)) از پشت امیردم در اتاق پیدایشان میشود./
.اقا جلال: ../با اشاره به انها/... ولی اونا خیلی خوششون میاد.
/امیر بر میگردد و با وحشت به انها نگاه میکند.سیروس دستانش را به هم می کوبد./
اقا جلال:....کارشون که باهات تموم بشه صورتت میشه تابلو.
امیر:صبر کنین ....خواهش میکنم.... شاید سوء تفاهم شده باشه../عقب عقب به طرف در میرود/...گفتین اسم پدرتون چی بود؟
/سپس ناگهان تابلو را به طرف وحید و سیروس پرت و از در دیگر اتاق فرار میکند./
امیدوارم خوشتون اومده باشه...
یه چند عکش از اغما میذارم...مناسبتیه دیگه...
...





با تشکر فرااااااااااااااااااااااااوان از مهیای نازنینم...![]()
اینم دو تا پوستر برای کامل شدن اپ...امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه...![]()
![]()


مرسی که تشریف اوردین...
خیلی خیلی محتاجم به دعا...فراموشم نکنین...کلی التماااااااااااااااااااااااااااااااااس دعا دارم...![]()
شب همگی بخیر...
خدانگهدارتون باشه...
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:35 توسط مریم
